سفارش تبلیغ
مجله هاست ایران
مجله هاست ایران

دست لطف

دست لطفت برسرم ، معراج هفتصد آسمان

نورباران الستی مهدیا برجانمان

میم نامت بوسه گاه کلک مردان خدا

غرق گشتن دروجودت توشه ی انبانمان

منتظردرراه اسبت درنشستن تا ابد

کمترین ناز وجودت را خریدن علقه ی ایمانمان

چشم بستن بر تمام درد و درمان فراق

گوش جان دادن به پیغام سروشت هرزمان

سرکشیدن ساغرهفتاد ساله درد و رنج

تیرآه ازدل کشیدن در فراقت ، خنجرپنهانمان

وصف خال دلربایت لحظه های انتظار

دل به غیر تو نبستن شیوه ی مردانمان

مهدیا جانم فدایت ، چشمها درانتظارت

شوق دیدار ولقایت را نمودن کارمان

=====

معرفی کتب

حماسه ی تاریخی  مشهد اردهال

مجید زجاجی کاشانی

**********

چهارده گفتار پیرامون

ارتباط معنوی با حضرت مهدی عج

حجت الاسلام حسین گنجی

**********

مهدی شناسی باپرسش وپاسخ

به ضمیمه دعا

سید حسن یوسفی


گل نرگس

گل نرگس کجایی تو ، چراجانم نمی آیی ؟

دراین غمزاردنیایی چرا صد گل نمی کاری

 

بیا و پر گلستان کن ، گل نرگس که رعنایی

فدای قدّ رعنایت گلستان را تو زیبایی

 

قد م برچشم بیمارم بنه زین پس که می آیی

بکن خوشبو مشامم را ازآن الطاف والایی

 

نشان از بی نشانی ها نشان بردیده ی جانم

حد یث آشنایی ها توبرپاکن که رعنایی

 

رود از دیدگان خوابم که هر لحظه تو می آیی

نمی خوابم که می آیی ، نمی دانم که می خوابی

 

خجالت می کشم هر د م ازآن چشمان پرنورت

چومی دانم نمی بینم ، چو می بینم نمی آیی

 

گل نرگس چه رعنایی ، چه والایی ،چه زیبایی

یقین دانم که می آیی،که می آیی،که می آیی


حسّ غریب

حسّ غریبی در دلم چون آتش افشانه شد

بنگر زمین و آسمان بر گرد او پروانه شد

صاحب زمان دلربا ، دل را بَرَ د پیش خدا

شبنم به روی برگ گل شوق دل دیوانه شد

یاد امیرالمؤ منین اندر دلم پروانه شد

حسّ غریب آمد به جوش ، زیباتر از دردانه شد

گر غربت مولا نبود اندر زمان خویشتن

صاحب زمان دلربا ، کی این چنین بیگانه شد

دل را صفا ده ای خدا زین رنگ و بوی پر هوا

لختی نظر کن بر دلم شایدکه دل جانانه شد

صاحب زمان دلربا گردیده معشوقم خدا

صد بلبل زیبا سخن بر شاخسارش لانه شد

شور ونشاط عاشقی صد رحمت آرد بر دلم

صاحب زمان دلربا ، با این دلم همخانه شد


دل ودلدار

 دل ودلدار

دلم بربام دنیاپرکشیده

بسوی آسمانهاسرکشیده

ندیده آنچه بایددیده بینه

زهجرخسروخوبان غمینه

بسان مثنوی ازهم گسسته

بپیچیده بسان زلف بسته

ازآن زلف پریشان گشته مهجور

وزآن روی نکویش بس شده دور

بتابیده بسان ابروی یار

بگردیده بسی برگرددلدار

چه دلداری که برترگشته ازدل

شب یلدای وصلش پرزمشکل

بسان تیرثاقب گشته درشب

دل محزون ماراکرده درتب

دلی چون مجمرمجنون پراز راز

فراق روی دلدارست آواز

دل من مثل آن جام شراب است

که از دست الست افتادوبشکست

دل غمگین من گردیده حیران

نمی دانم چراگردیده ویران

به غیرازتو؛ به هیچ کس دل نبسته

غبارغم براین دلهانشسته

بیاودست گیر ودل رهاکن

بزن آتش وجودم رافناکن

من ازاین زندگانی سیرگشتم

ببین آخردرآن زنجیرگشتم

یقین دانم که دست دل بگیری

یقینا" برضعیفان دستگیری

به پایت هرچه دارم می فشانم

درخت یادگاری می نشانم

بیاتااین دل ازغم گرددآزاد

جهان باآن قدومت گرددآباد

زمین کوچک گردوی خاکی

بگردان وبریزش آب پاکی

درخت دوستی بنشان دراین دل

دراین هجرودراین آتش مکن ول

دل تنگ مرا ازغم رهاکن

منوّرکن اسیراولیاکن

دلم کوچک ولی ازعشق سرشار

گرفتار رخت گردان گرفتار

به مینوی لبت مینا نشسته

به سینای غمت موسی نشسته

به چارم آسمان عیسی نشسته

برای دیدنت برپا نشسته

امین وحی ومإمورخداوند

زده بادست تو هفتادپیوند

ملائک منتظربهرقیامت

دعای خیرماباشدسلامت